سفارش تبلیغ
صبا ویژن


یکمم بخندیم...

عاغا دلمون پوسید اینقد غمگین نوشتیم خوابم گرفت

بریم یکمم بخندیم...

.

.

.

عاشق اون لحظه ام که استاد هی درس میده،

هی درس میده،

هی درس میده

بعد یه سوال میپرسه،

همه مثل بز زل میزنن بهش...

.

.

.

ساعت چنده؟؟؟.............. قدیم یا جدید؟؟؟

پرکاربرد ترین و در عین حال مزخرف ترین جمله در چند روز آینده!!

.

.

.

پیدا شدن کارت شارژ ایرانسل توی جیب مرد متاهلی که خط همراه اول داره؛

 

 

مثل کشف 10 کیلو تریاکه توی یه ماشین قاچاقچیه

.

.

.

بند اول توافقنامه هسته ای هم اکنون منتشر شد:

 

 

حذف چهارشنبه سوری و جایگزین شدن آن با روز درخت کاری یا سیزده بدر!!!!!

.

.

.

بچه های فامیل دور ننه بزرگم جمع شده بودن،

ننه داشت از قدیما می گفت!

که یه دفعه زل زد تو چشم یکی از نوه هاش و گفت:

عزیزم مگه عقد کردی؟

با تعجب جواب داد نه!

ننه روشو برگردوند و گفت:

یاد اون زمون بخیر تا کسی خونه شوهر نمی رفت نه ابرو بر می داشت

نه سرخاب سفیداب میکرد...

بغل دستیش در گوشش گفت: تا ننه نفهمیده پسری پاشو برو گمشو بیرون!

.

.

.

امسال سال اسب بود و

شاهزاده رویاهام با الاغ هم نیومد

 

ببینیم سال جدید شاید با گوسفنداش از کوه بیاد پایین

.

.

.

تا قبل از عقد اسمش رزیتا بوده بعد

وقتی دارن قند میسابن رو سرشون و خطبه خونده میشه یهو میبینی:

 

 

 

عاقد میگه: دوشیزه گلبس قره قوزلوی جادوغ آبادی اشکول تپه اصل

آیا بنده وکیلم؟!!!



جمعه 93/12/29 ساعت 5:21 عصر توسط عسل آرامش نظرات ()

گذشته ام را دوست بدار بعد مرا...

اگر میخواهی اکنون عاشقم باشی، باید بیاموزی گذشته ام را دوست بداری...

.

.

.

چون چالشهایی که دیروز پشت سر گذاشتم مرا تبدیل به کسی کرده که امروز هستم!!

 



جمعه 93/12/29 ساعت 4:30 عصر توسط عسل آرامش نظرات ()

بزرگترین ثروت!!

 

اگر می خواهید احساس ثروتنمندی کنید؛


تمام چیزهایی را بشمارید که دارید و پول قادر به خریدنشان

نیست!!!

 



جمعه 93/12/29 ساعت 1:54 عصر توسط عسل آرامش نظرات ()

تکرار، تکرار و تکرار!!!

امسال هم گذشت مثل هر سال... با همون تکرار... با همون شادی... با همون غم... با همون دو دلی و تردید...

93 هم با تموم پستی بلندی هاش تموم شد... خیلی زود... واسه یه عده شیرین... واسه عده تلخ... خیلی حرفا گفتیم...

خیلی حرفا شنفتیم... خیلی دلها شکوندیم... خیلی دلها هم مارو شکستن... خیلی وقت ها هم با فریاد گفتیم: خداااااااااا...

و این "خدا" گفتن می تونست هزاران معنا داشته باشه... هر سال همین موقع پر از نگرانی میشیم: سال بعد چه اتفاقاتی خواهد افتاد؟

یعنی سال خوبی میشه؟ امسال چی؟ چرا اینقدر زود تموم شد؟ پس حال چی میشه؟ یه صفر کیلومتر؟... همش شروع و پایان بلاخره

که یه روز از این همه تشویش خسته میشیم... نمی شیم؟... مگه سرنوشت کسایی که همین راه تکراری رو طی کردن چی شد؟...

جایی جز فرو رفتن زیر یه خروار خاک سراغ دارین؟... چیزی جز اینکه از یاد رفتن هست؟... خب چرا خاص نباشیم؟... چرا یه کاری  نکنیم

که حداقل اگه خودمون به نقطه پایان رسیدیم اون نرسه؟... چرا متفاوت نباشیم؟... همش که نمیشه تکرار،میشه؟... ما تو این تکرار ها

گم شدیم... پس کی قراره خودمونو پیدا کنیم؟؟؟

 




جمعه 93/12/29 ساعت 1:16 عصر توسط عسل آرامش نظرات ()

خلاف جهت...

 

سکوت می کنم!سکوت.......... و سکوت من در این صحرا گوشخراشترین فریاد است.

می سوزم و می سوزم......... و این سوختن تنها نیمی از خاکستر وجودم را در بر می گیرد.

دستانم را رو به آسمان باز می کنم........ و سر انجامش چیزی جز در های بسته نمی تواند باشد.

به مانند مرده ای متحرک زندگی می کنم......... و آنها از من زنده ای واقف می سازند که مردگی میکند .

آفتاب مرا آلوده میکند ........ و تاریکی تار و پودم را میسوزاند . گرچه سوزاندن از برای آفتاب است .

و اینگونه است که دنیای من همیشه به عکس است .

 

 



سه شنبه 93/12/26 ساعت 1:45 عصر توسط عسل آرامش نظرات ()

بال هایم را چه کسی خیس کرد ؟

 

 

که گفته من گریه می کنم؟ که گفته من اشک می ریزم؟ که گفته بال هایم از اشک خیس شده است؟؟؟؟!!

نه!!! من اشک نمی ریزم! من هق نمی زنم! بال های من از اشک خیس نمی شود!

اگر می بینی اینگونه است تنها اوست که مقصر است و تنها اوست که مرا با واژه هایش تر می کند............... باران!

نمی دانم! نمی دانم! شاید اوهم مقصر نیست. اما، فقط دو نفر می توانند بال های مرا خیس کنند که بعید می دانم نفر دومی هم باشد؛ مگر غیر از این است که سال ها مرا ترک کرده؟؟؟؟؟؟

 


شنبه 93/12/23 ساعت 9:46 عصر توسط عسل آرامش نظرات ()

رویای تنهایی!

 

من رویاهایم را دوست دارم!

رویاهایی از جنس تنهایی...

رویاهایی که تنها، تنهایی می خواهند؛

رویاهایی که تنها ماهی را می خواهند تا تنهاییش را میان آنها تقسیم کند؛

رویاهایی که تنها شبی را می خواهند تا بر بالین آن بنشینند و به نگین های چشمک زنش خیره شوند؛

آری ! من این رویاها را عاشقانه می پرستم.

چرا که...

شیرین ترین تنهایی در آن معنا پیدا می کند !!!

 



پنج شنبه 93/12/21 ساعت 12:14 عصر توسط عسل آرامش نظرات ()

دلقک دروغین!!!

 

اشک ها و بغض هایم را خفه می کنم...


 با تمام قدرتم آنها را پس می زنم...


و اکنون...


همان دلقکی هستم که خود را پشت نقاب خنده هایش پنهان کرده است !!!

 



پنج شنبه 93/12/21 ساعت 9:58 صبح توسط عسل آرامش نظرات ()

خدای من...???

 

خدای من، نه آنقدر پاکم که کمکم کنی و نه آنقدر بدم که رهایم کنی، میان این دو گمم،</